تبليغاتX
. ۩۞ رایحه عشق ۞۩ .
سرگذشت یک عشق ( تمام مطالب رو به اون تقدیم میکنم )
دلم و قلمم، بر سر سانسور کردن روحم، سخت در کِشمَکِشَند ...
هر کدام به‌شیوه خود گیوتینی بر مدار وجودم گذاشته‌اند ...
گاهی آنقدر پُرم که هیچ شعری گویای من نیست ...
و گاهی هم آنقدر از پُر لبریزم که صدها بیت و مصرع و جمله هم، کِفاف این وجود آشوب‌گیر نیست ...
خلاصه بگویم ...
دلم برای یک شب بارانی، سخت تنگ است ...
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 14:3  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 9:41  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 

نگاهت چشمه ساری است که مرا با خود به رویا می برد 

 لبانم که از خستگی و سنگینی سکوت تکیه بر هم داده اند

 تا غروب مهربانی عشق تو را سجده می کنند

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 14:13  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 

امشب از آسمان ديده تو

روي شعرم ستاره مي بارد

در سكوت سپيد كاغذها

پنجه هايم جرقه مي كارد

  

شعر ديوانه تب آلودم

شرمگين از شيار خواهش ها

پيكرش را دوباره مي سوزد

عطش جاودان آتش ها

  

آري، آغاز دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

  

از سياهي چرا حذر كردن

شب پر از قطره هاي الماس است

آنچه از شب بجاي مي ماند

عطر سكر آور گل ياس است

 

 آه، بگذار گم شوم در تو

كس نيابد ز من نشانه من

روح سوزان آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه من

  

آه، بگذار زين دريچه باز

خفته در پرنيان رؤياها

با پر روشني سفر گيرم

بگذرم از حصار دنياها

 

داني از زندگي چه مي خواهم

من تو باشم، تو، پاي تا سر تو

زندگي گر هزارباره بود

بار ديگر تو، بار ديگر تو

  

آنچه در من نهفته دريائيست

كي توان نهفتنم باشد

با تو زين سهمگين توفاني

كاش ياراي گفتنم باشد

 

 بسكه لبريزم از تو، مي خواهم

بدوم در ميان صحراها

سر بكوبم به سنگ كوهستان

تن بكوبم به موج درياها

 

 بسكه لبريزم از تو، مي خواهم

چون غباري ز خود فرو ريزم

زير پاي تو سر نهم آرام

به سبك سايه تو آويزم

 

 آري، آغاز دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:15  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
ای کاش چو پروانه پری داشته باشم                        تا گاه به کویت گذری داشته باشم

گر دولت دیدار تو در خانه ندارم                            ای کاش که در رهگذری داشته باشم

از فیض حضور تو اگر دورم و محروم                     از دور به رویت نظری داشته باشم

گویند که یار دگری جوی و ندانند                           بایست که قلب دگری داشته باشم

از بلهوسی ها هوسی مانده نگارا                        وان این که به پای تو سری داشته باشم

تاریک شبی گشت شب و روز جوانی                    ای کاش امید سحری داشته باشم

در مجلس ارباب تکلف چه بگویم                        در میکده باید هنری داشته باشم

بگذار که از دوستی باده فروشان                         رگبار غمت را سپری داشته باشم

هم صحبتی و بوس و کنارت همه گو هیچ                 من از تونباید خبری داشته باشم؟

                                                        

                                           (عماد خراسانی )

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 10:54  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
 

قایقی تنها روی اب

مثل این عکسه حکایت هرچی عاشقه. مثل این عکسه دل  هر کی گرفتاره. همونای که خیلی ها نمی دوونن چیه ! همونی که خیلی های دیگه   می دونن چیه و آرزوشو دارن داشته باشن .  بزار ساده تر بگم   من معتقدم  عشق یعنی یه ریسمون  یه طناب یه بند یه چیز ـــ شما بخونید یه حس ــ که  آدمیزادو وادار می کنه به یک سری  باورها پایبند باشه  اگر چه دوست داره مثل این عکس طعم آزادی!   بچشه ولی باز خودشو گرفتار میکنه تا یاد بگیره همیشه یه کسی هست که نمی خواد دوریشو  ببینه  . یه کسی هست که با دلش که مثل این طناب حسابی چاربندش کرده تا نکنه از دستش بده . نمی دونم تونستم منظورمو برسونم یا نه ولی می خوام بگم خوش به حال اون کسای که دلشون مثل این قایق به جای گرفتاره  .به کسی از جنس خودش . به یه آدمیزاد .همین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 12:44  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 

سری جدید عکسهای عاشقانه http://www.myi24.com

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 0:11  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 

سری جدید عکسهای عاشقانه http://www.myi24.com

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 0:9  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 9:13  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 19:13  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز فکر تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:16  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 

فال اون دختر كولي تو خيابون يادته ؟

گفت دل شيشه ييم رو مي شكني آسون ‚ يادته؟

تو مي گفتي كه دروغه !‌ ما هميشه با هميم

لحظه ي تلخ جدايي دلامون ‚ يادته ؟

حالا هي نامه ها رو به قاصدك ها مي سپارم

مي نويسم كه هنوزمثل قديم دوست دارم

قاصدك ها توي دست باد ميرن يه جاي دور

من تو هر ترانه يي اسمت رو صد بار ميارم

حالا كه نامه ها رو گم مي كنه نامه رسون

نازنينم !‌ به خودت سلام ما رو برسون

نگو يادت نمياد اون همه حرفاي قشنگ

نگو تكرار نميشن خاطره هاي رنگ به رنگ

حالا من تو هر ترانه مي شكنم هزار دفه

حالا قصه مون شده افسانه ي ماه و پلنگ

تو هميشه دور دوري ‚ من هميشه پا به پات

چشم براه ديدنت ‚ منتظر زنگ صدات

هر جاي قصه كه هستي اين حقيقت رو بدون

يه نفر تا ته دنيا نامه مي فرسته برات

حالا كه نامه ها رو گم مي كنه نامه رسون

نازنينم !‌ به خودت سلام ما رو برسون

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 21:10  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 

از كوچه زيبای تو امروز گذشتم

ديدم كه همان عاشق و معشوقه پرستم

يك لحظه به ياد تو از آن كوچه گذشتم

ديدم كه زسر تا به قدم شوق و اميدم

هر چند گل از خرمن عشق تو نچيدم

آن شور جوانی نرود از ياد

اي راحت و آرام دل من خانه ات آباد

با ياد رخت اين دل افسرده شود شاد

هرگز نشود مهر تو اي شوخ فراموش

كي آتش عشق تو شود يكسره خاموش

هرجا كه نشستم سخن از عشق تو گفتم

با اشك جگر سوز دل سخت توسفتم

خاك ره اين كوچه به خار مژه رفتم

دل مي تپد از شوق كه امروز كجايی

شايد كه دگر باره از اين كوچه بيايی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 21:4  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 

از خدا چیـزی نخواسـتم

جز یـه عشـق یـادگـاری

 پیشکش تو که یـه روزی

بتــونـــی تنــهام بــزاری

 از تو من چیزی نخواستم

که به فکـر مــن نـباشـی

 میــدونـی دلــم نیــومـــد

پای عشق من فدا شـی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:39  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 

   

در آغاز برایم مانند یک دلشوره بود یک حس غریب یک اتفاق تازه

با یادش اعماق دلم میجوشید و بی قراری عجیبی به بر وجودم سایه

میافکند اما کم کم این دلشوره در اعماق قلبم ریشه افکند و تبدیل

به عشقی گشت که برایم پاک بود حسی خاص که روح خسته ی مرا

جانی دوباره بخشید و به من امید زندگی دوباره ای بخشید

من با این عشق پرواز و اوج گرفتن را آموختم و بدون آن نیستی را

تجربه خواهم کرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 12:44  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 

مرغکان بر سر دریا آرام

بال بگشوده به راه سفرند

نقشی افتاده بر آن پرده ی  لرزان حریر

گویی از پنجره ابر به ناگه دستی

کاغذی چند سپید پاره کرده ست وفرو ریخته زانجای به زیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 17:48  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 

www.omid3.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 20:21  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
روزها بر من تلخ و زجر آور

شب ها تاریکی سرد است و مرگ آور

بی تو بی قرارم ،از همه جا به تنگ آمده ام

یادت تسکین دردم نیست ،فقط خودت را می خواهم ...

شب ها وقتی میدانستم فردا دوباره می بینمت،چقدر دیر میگذشتند

فردا که میدیدمت آن لحظه ها چه زود عبور می کردند

هنوزهم اخم کردن هایت،تبسم هایت،لبخندهایت،بر تصویر ذهنم نقش می بندند...

روزها میگذرند هر روز به روزهای ندیدنت اضافه میشود

اما...

نمی دانی که عشقت چه سرزنده و استوار بر من حکمفرمایی می کند...

                                                                                    

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 20:12  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
مطمئن باش
ایستاده ام
تنها
پشت میله های خاطرات دیروز
این جا
انگشت هایم را می شمارم
یک
دو
سه......
ودست های تو در هم فرو رفته اند
تو
غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی
که مهربا نی ات را ثابت کنی
ولی...
ولی نفهمیدی که من
آن سوی خیابان
انتظارت را می کشم
تو بی وقفه فریاد کشیدی...

ومن
دیگر آزارت نمی دهم
زین پس
قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم
مطمئن باش...
هنوز هم قافیه را به چشمان تو
می بازم
مطمئن باش
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 7:36  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
امشب به سوگ آرزوهايم نشسته‌ام

و در غم نبودنت اشك فراق مي‌ريزم

امشب شمع حسرت آرزوهاي بر باد رفته‌ام

ذره ذره آب مي‌شوم

امشب براي مرگ آرزوهايم لباس پوشيده‌ام

كاش امشب كس براي عرض تسليت

به خانه دلم مي‌آمد

كاش امشب تو بودي و دلداريم مي‌دادي

و دفتر آرزوهايم را ورق مي‌زدي

اما افسوس كه نيستي...

وزندگي بي تو قشنگ نيست!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 17:49  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
رفتی اما چه بگویم

تو ندانی که من آن روز غروب

زیر آن دره آرام و عبوس

به چه حالی بودم

بی تو با حسرت و حرمان و سرشت

خلوتی داشتم آنجا که مپرس

کاش می دانستی

بی تو بر من چه گذشت
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 10:26  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا،
خانه کوچک ما سیب نداشت...
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 10:0  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
گفتم دلم گرفته صدایم نمیکنی   گفتی بگیر دست من و دامن خودت
بی خبر از توام  . چقدر بد است .  از قصه هات فهمیدم ردپای پری دریایی روی دریا به جا نمیماند .

به خدای بخشاینده میسپارمت

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 21:16  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
نمی دونم چرا ولی به من نامردی کرد

نمی دونم چرا ولی وقتی عاشقش بودم با یکی دیگه بود

نمی دونم چرا ولی وقتی می گفت نمی تونم ببینمت رفت دیدن یکی دیگه

نمی دونم چرا ولی وقتی می گفت نمی تونم به حرفات گوش بدم با کسی دیگه حرف می زد

نمی دونم چرا ولی وقتی خواستم با من بمونه رفت پیش یه پسر دیگه

نمی دونم چرا ولی وقتی دوسش داشتم دوسم نداشت

نمی دونم جرا ولی حالا که بعد این خیانت گریه می کنه و دوسش دارم

ولی ...

            شما میگین من چی کار کنم  ؟؟؟

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

 بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن

گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد

گفتم زیبا ترین لحظه؟  گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت:  مرگ ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 19:44  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 

گروه ترانه ها

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 19:26  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
من اشک سکوت مرده در فریادم
داد ی سر و پاشکسته ، در بی دادم
اینها همه هیچ ... ای خدای شب عشق
نام شب عشق را که برد از یادم ؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 7:3  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
سلام عزیز 
امروز روز ۲۲  اسفند  و به روایت از خودت روز تولدته .
عزیزم تولدت مبارک .
امروز خدا برای آرامش دادن به یک نفر تو را آفرید و تو را مایه آرامش و عشق ابدی و ناکام من قرار داد .
تو را آفرید تا با یک نگاه عاشق شوم و قلبم و تمام ذرات وجودم برایت به صدا درآیند . تو عشقی هستی که به تو نرسیدم و نیمه راه رها شدم . تو را دوست دارم و تا لحظه ای که نفس می کشم و روح در بدنم است با یادت با عشقت و دوست داشتنت در قلبم روزها را سپری می کنم .
دوستت دارم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 6:56  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
نشد آسودگی عشق را ...

 با هم تجربه کنیم ...

نشد "قراربخش هم و بیقرار هم باشیم"



دلم می خواست شعری را بنویسم

که از سر لطف تو

در من ریشه دوانده باشد !

دلم می خواست

بخواهی ام

.

که نشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 9:40  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
نمی گوید بمان

یا باش

یا بیا

یا نباش.

فقط گاهی هست،

می آید

می خندد

می خندیم

دلم را می خواند

نمی ماند

و می رود
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 9:39  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
به ستوه آمده اند

لبخند های زندگی ام

اشک می ریزند

اگر می شد

همین امشب

به ابتدای زندگی فرار می کردیم

از تمام کوچه های یک روزه

چند ماهه

و حتی بیشتر

عبور می کردیم

می خواستم اگر امشب

به در خانه ء تو رسیدیم

تو را هم صدا کنیم

بهتر است هرچه زود تر

به کوچه هایی که در آن

هرگز

همدیگر را نمی شناختیم

برگردیم .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 9:37  توسط اونیکه که خودش خوب میدونه | 
 
اولين صفحه رايحه عشق
ايميل من
نوشته هاي پيشين ّ
درباره وبلاگ
نیاز به معرفی نداره
خودش میدونه

توضیحات :
عاشق یک نفر که اگه اون نباشه من میمیرم.


"خدایا! قدرت تحمل عقیده مخالف را به من ارزانی فرما"
شهید دکتر علی شریعتی



حکم جلب قلبم را گرفتی آخر
به کدامین خطا زنجیرش می کنی؟
من نمی دانم
چه مدرکی از مالکیتت داری؟
شاید
لبخندی بی گاه
شاید هم
سلامی بی بهانه...



وای باران
باران شیشه پنجره را شست .
از دل من اما!
چه کسی نقش تو را خواهد شست .



به چشمان مهربان تو
می نویسم حکایت بی انتهای عشق را تا بدانی که
محبت و عشق را
در چشمان تو آموختم
و با تو آغاز کردم
به پاکی به پاکی چشمانت قسم
که تا ابد دوستت دارم.



ماساکنان معبد عشقیم آنجا ز کفر و دین خبری نیست مقصد اگرحریم توباشد برهیچ فرقه بسته دری نیست

.....................
روزي که ديوار ها فرو ريخت
قفل ها را بر زمين انداختند
و ما جام هاي خود را بلند کرديم، فرياد سر داديم، زيرا آزادي فرا رسيده بود
روزي که ديوار فرو ريخت
کشتي ابلهان سر انجام به گل نشسته بود
خواب ديدم که ترکم کرده اي
هيچ گرمايي حتي غرور هم نمانده بود
گرچه به من نياز داشتي
روشن بود که براي تو کاري از دستم بر نمي آيد
اکنون مرز ها چون ريگ هاي بيابان جا به جا ميشوند
زماني ست که ملت ها در سايه هاي خاکستري
دست هاي خونينشان را از وفاداري تاريخ مي شويند
اکنون، همچنان که دوستان و همسايگان روي بر مي گردانند
روز به روز زندگي بي ارزش مي شود
و تغييري وجود دارد که حتي با اظهار پشیماني نمي شود جلويش را گرفت
به آواي طبل ها بر خواستم
موسيقي مي نواخت و آفتاب بامدادي در اتاقم جاري بود
برگشتم و به تو نگاه کردم
و همه چيز همچون دردي تلخ
لغزيد و دور شد... لغزيد و دور شد
(روزي بزرگ براي آزادي: پينک فلويد)



پیوندهای روزانه
::. بیا ببین چه خبره
::. (روانشناسی شخصیت) .::
::. شام آخر
::. حرف دل
::. لیمو ترش
::. عکسهای شخصی .::
::. چگونه خواستگاری کنیم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
.:: ( رایانستان )::.
.:: آرمان شهر ::.
.:: حمید بلاگ ::.
.:: ? ::.
.:: 118 ::.
.:: فال حافظ ::.
.:: طلسم ::.
.:: I R I B::.
.:: سایه هیچ ::.
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

عليرضا


این آهنگ هم تقدیم به اونیکه خودش میدونه

------- --------------
 
============================================= setare baran Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت